دلگشا در 30 سال پیش (قسمت آخر)
دلگشا در 30در سال پیش – ( قسمت پایانی )
خاطرات کودکی زیباترند
یـادگاران کـهن مانا تـرند
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقـل یک روز کـودک میشدیم
اول از همه :
" سلام ؛ نوما ، روجای همگی قیبیل ، التوماسی داعا "
و اما بعد :
در دلگشا قناتی است که آب ( اُو ov ) آن از چاههایی که در بالای روستا ( شرق روستا ) حفر شده اند جاری می شود و پس از آن سه حوض حدود 2 در 3 متری ، جریان آب را به استخر (سیدَر sidar) جاری و هدایت می کند و پس از آن به باغها و مزارع .
استخر روستا از زمان پیدایش تا حدود 30 سال پیش ، به صورت چاله ای نسبتاً بیضی شکل و خاکی بود که به مرور زمان و طی صدها سال رسوبات آب و خزه ها ( لیجین lijin ) کف و دیواره های آن را پوشانده بود و دور تا دور آن پر بود از درختان مختلف که تا آنجایی که به یاد دارم دو اصله درخت گلابی وحشی یا امرود ( ارموی ermoy) در قسمت انتهایی (غربی استخر) در دو طرف چال ، چند درخت عظیم و کهنسال سنجد در بالا و قسمت شمال شرقی و درختان سرسبز دیگری که صفا و طراوت وصف ناپذیری را در آنجا به تصویر کشیده بود و نسیمی خنک ، معمولاَ در همیشه سال در لابه لای درختان سربه فلک کشیده می پیچید و نغمه شیوای پرندگان، آهنگ دلنشین صمیمیت و سادگی را می سرود . به هر حال سرچشمه و استخر و درختانی که وصف آن گفته شد جای بسیار باصفایی بود که استراحت ، تفریح ، بازی کودکان ، و همه زیبایی های طبیعت زیبای خداوندی را داشت.
ظهر که می شد مردم روستا که از صبح در پی کارهای کشاورزی رفته بودند خسته ، اما پر امید لب آب ( سراُو serov)می آمدند دست و رویی می شستند و از سرچشمه قناتی که انشاء ا... تا دنیا دنیاست آبش جاری و حیاتش باقی ؛ آب خنک و گوارایی نوش جان می کردند و در سایه خنکای درختان گفت و شنود می کردند تا هنگام اذان ظهر .
می گویند وقتی نعمتی هست دیده نمی شود و شکرش ادا نمی گردد ، واقعاَ محال بود ما آنروزها این همه زیبایی که حالا فقط به صورت تصویری ذهنی برایمان متصور است را به درستی دیده باشیم و وقتی این تابلو زیبا ، تکمیل می شود که گله تشنه روستا ظهرهای گرم تابستان خود را شتابان به اینجا می رساند و تمامی گوسفندان بلا استثنا در کنار حوض و استخر بر آب زانو می زدند و سیراب می شدند و سپس در سایه درختان آرام می گرفتند.
... و اما رسمی در روستا بود به نام چاووشی و چاووش خوانی که در دو زمان خوانده می شد یکی زمانی که شخصی به زیارت می رفت یا از زیارت برمی گشت و یکی هنگامه عروسی در کوچه های روستا به دنبال عروس و داماد . چه آوای دلنشین و شیرینی بود چاووشی و نوای چاووش ، آنقدر لذت بخش بود که اگر هزار بار هم شنیده بودی و کلمه کلمه ابیاتش را از بر بودی باز هم تشنه شنیدن بودی . یادشان بخیر آنهایی که با چاووشی خواندن انرژی گرم و مثبت عشق و احساس و آرامش و دوستی را به ساده ترین شکل ممکن در جمع ساده و بی ریای مهربانی ها می کاشتند .
در عروسی های دلگشا افرادی بودند که در هنگامه عروسی و عروس کشان اشعاری متناسب با حال و هوای مجلس می خواندند. در زمانی که چاووش خوان شروع به خواندن اشعار می کرد مردم از حرکت باز می ایستادند و همه به دقت گوش می دادند در پایان هر بیت یا مصرع جمعیت حاضر همگی با هم " ای والله " می گفتند و سپس چاووش خوان اشعار را ادامه می داد و در پایان اشعار چاووش خوان با جمله " بله بسم الله بفرما " جمعیت حاضر را به ادامه حرکت فرمان می داد.
نمونه هایی از چاووشی هایی که در 30 سال پیش توسط مرحوم حاج حسین ترابی ، مرحوم صفر علی قاسمی ، حاج اسماعیل نادری و ... در عروسی های دلگشا خوانده می شد :
*سر زلفت الف با لام و ميم است
چو بسم الله الرّحمن الرّحيم است
به هفتاد و دو ملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جيم است
********
• لا فتي الّا علي لا سيف الّا ذوالفقار
اين دعا را تو بخوان هفتاد بار
نوح پيغمبر بر كشتي نشست
اين دعا را خواند طوفان بر نشست
*******
• روزي كه خداوند جهان تنها بود
نه حور نه ملائكه نه هفت دريا بود
ميخواست عالمي را آرد به وجود
معمار خدا بود و علي بنّا بود
• به قرآني كه خطش بي شمار است
به مولايي كه تيغش ذوالفقار است
سر سوداي عشقت بر ندارم
كه تا دين محمد (ص) برقرار است
*******
• قسم خوردم به الله و بالله
به حقّ سوره ي نصر من الله
سر سوداي عشقت بر ندارم
اگر دنيا شود زيرش به بالا
*******
• قيامت قامت و قامت قيامت
قيامت آمد و دلبر نيامد ....
• قدت گل قامتت گل كفش پات گل
سخن گل معرفت گل مهربون گل...
چاووش خوانی زیارت هم در روستای دلگشا برای خودش حال و هوایی داشت . و هنگامی که فردی آماده رفتن به زیارت می شد چاووشی شروع می شد و مردم روستا را از اتفاق ارزشمندی آگاه می ساخت و همه برای وداع و التماس دعا گفتن ، زوُار را از در خانه تا مزار روستا که آخرین جای وداع و بدرقه بود همراهی می کردند. چاووشی زیارت ، از حیث ادبی، از نمونه های ادبیات عامیانه و از نوع غنایی به شمار می رود که محتوای آن، احساسات، عواطف، عشق و دلدادگی، بیان آرزوها، برآورده شدن حاجات، غم و اندوه سفر و مشکلات راه و مصائبی است که بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گذشته است.
لحظه های مهیّا شدن برای زیارت و دیدار اولیای حق، در نزد گذشتگان و نیاکان ما در همه جای ولایت به خصوص روستای دلگشا ، از اهمیّت زیادی برخوردار بود. زیارت دارای سنتها و آدابی بود که زیبایی های معنوی در آن موج می زد و آثار فراوانی هم داشت. از جمله این سنتها که نشانی از تعظیم شعائر و تقوای قلوب مؤمنان است، سنّت چاووشی خوانی» است که هنگام عزیمت به خانه خدا و عتبات عالیات عِطر صلوات و سلام بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم را در فضای روستا و در کوچه پس کوچه های آن به مشام شیعیان می رساندند و همراه آن، بوی خوش نینوا را در محلّ زندگی شان منتشر می کردند . چاووش ندا سر می داد که: «بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا.»
شیعیان اهل بیت علیهم السلام با برپایی این سنت، یاد و نام اوصیای الهی و عشق و معرفت به آنان را در جان و روان پیر و جوان و زن و مرد به جریان می انداختند و چنان شور و هیجانی ایجاد می کردند که جذبه آن اختیار از کفها می ربود و شیعیان دلباخته را بی مقدمه راهی زیارت می کرد.
دریغ و افسوس که در زمان ما بر این سنّت اسلامی ـ همچون بسیاری از سنتهای حسنه دیگر ـ گرد فراموشی نشسته و کم رنگ شده است و اکنون سالهاست که دیگر، کوچه های روستا آن آوای سرشار از معنویت و صفا را در خود نمی بیند .
نمونه هایی از چاووشی های زیارت که به یاد حقیر توسط آخرین چاووش خوان دلگشا ( زنده یاد شادروان مرحوم حاج علی اکبر ملکی ) در حدود 20 سال پیش خوانده می شد :
زیارت مکه مکرمه :
هر که دارد هوس بیت خدا بسمالله
هر که شد همسفر و همره ما بسمالله...
زیارت مشهد مقدس هنگام عزیمت:
ما به نزد حضرت شاه خراسان می رویم با سر و جان در بر سلطان ایمان می رویم
قبله هفتم، امام هشتمین باشد رضا ما به نزد آن شهنشاه غریبان می رویم
هرکه دارد آرزو بر گوبیا با کاروان ما به نزد آن امام انس و هم جان می رویم ...
زیارت مدینه النبی (ص) :
بر مشامام بوی قبر مصطفی آید کنون
دم به دم نوری به دل از مجتبی آید کنون...
زیارت نجف اشرف :
ما سلام از روضهی شیر خدا آوردهایم
روی پر گرد و غبار از مرقدش آوردهایم...
زیارت کربلای معلی :
بر مشامام میرسد پیوسته بوی کربلا
در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا...
که خدا گفته بر همه آیات
به سر بریدهی صحرای کربلا صلوات
و شعر بسیار معروف :
خرم دلی که منبع انهار کوثر است
کوثر کجا ز دیده پر اشک بهتر است
نام حسین و کرببلا هر دو دلرباست
نام علی اکبر از آن دلرباتر است...
* دوستان عزیز و خوانندگان گرامی ، شک نکنید که اگر 30 سال دیگر هم در مورد 30 سال پیش دلگشا بنویسیم مطالب گفتنی هست ، اما چه کنیم که هر آمدنی را رفتنی و هر شروعی را پایانی است و امیدوارم سایر دوستان نیز خاطرات و تجربیات گذشته را نقل کنند تا هم به این بهانه مشارکت جمعی بچه ها را داشته باشیم و هم تنوع مطالب بیشتر شود . سپاس از دوستانی که سایت دلگشا را مرتباً رصد می کنند و همچنین مدیریت محترم سامانه اطلاع رسانی دلگشا آقای رضایی زاده که به تنهایی زحمات اجرایی و الکترونیکی زیادی را عهده دار هستند .
" پایان"
روستای دلگشا از توابع بخش کوهپایه (استان اصفهان) می باشد که در کیلومتر ۱۰۰ جاده اصفهان - نائین واقع شده است . این روستا از شمال با روستای سید آباد از جنوب با روستای مزرعه یزدی ، از مشرق با روستای میرلطف اله و از مغرب با پایگاه پدافند هوایی هاشم آباد (شهید عسگری) هم مرز می باشد.