دلگشا در 30 سال پیش ( بخش دوم )

انصافاَ هوای پاک ولایت علاوه برسلامت جسم ، روح و روان انسان را هم آرام می کند و واقعاَ چه نعمت بزرگی است و ما پیش از اینکه وارد فضاهای مسموم و پر از دود و دم شهری شویم نمی دانستیم ، به هر حال هم خوشحالیم که از چنین نعمتی برخوردار بودیم و هم به حال بچه هایمان نگرانیم که طفلکها از همین آغاز تولد ، هوای سالم ندارند و محیطهای زندگی و تفریح هم اکثراَ مجازی شده اند تا حقیقی ، .( مثل همین سایت که  دلگشای مجازی است. )

آدمی در هر جایی که زندگی می کند باید آشنا به آداب محلی و رسومات منطقه ای آنجا باشد . خوشبختانه در روستای دلگشا رسم غیر متعارفی نبوده است و مردمانش از همان قدیمها حد و حدودهای اسلامی ، انسانی و منطبق با زیست اجتماعی را رعایت می کرده اند .
در روستا بچه هایی که به قول معروف از آب و گل در آمده بودند بعضاً هم پای بزرگترها به کار و فعالیت مشغول بودند کسی هم اضافی نبود اگر خانواده ای 10 -  15 بچه هم داشتند برای همه شان کار بود .دختر بچه و پسر بچه ها به دلیل ارتباط روزمره با کار و فعالیتهایی که انجام می شد از همان کودکی با آداب زندگی روستایی آشنا می شدند و واقعاً کمک کار و یا حتی کمک خرج خانواده می شدند . البته بسته به اینکه پسر باشند یا دختر، بعضاً کارها متفاوت میشد و پدر و مادر بدون اینکه بخواهند به طور مستقیم اشاره کنند بچه ها را به بهترین وجه یعنی از طریق تجربه های عینی و ملموس ، در مسیر زندگی هدایت می کردند و الگویی می شدند برای فرزندان و انگار اتوماتیک وار مسئولیتها واگذار می شد .
همانگونه که پیش از این اشاره شد در فصل بهار ، کارها متنوع تر و بیشتر می شد زیرا کارهای کشاورزی (مراحل کاشت و داشت و بعضاً برداشت) شروع می شد و همچنین زمان زایش بز و گوسفندان بود . معمولاً برای چَـرای دامها و گله از حدود اردیبهشت ماه  دو تقسیم بندی بر اساس بزرگی و کوچکی صورت می گرفت بزها و میش ها ، گله روستا را تشکیل می دادند و بره (ویــرَه  VIRA ) و بزغاله ها در دسته دیگری قرار می گرفتند . معمولاً در روستاهای مختلف بسته به تعداد کم یا زیاد گوسفندان مدت زمان چَرا به نسبت گوسفندان تعیین می شد و در روستای دلگشا رسم بر این بود که هر سه رأس معادل یک روز چَرا قرار می گرفت مثلاً کسی که سه رأس داشت یک روز و کسی که 12 رأس داشت 4 روز و به همین نسبت ، تقسیم میشد ولی اگر کسی مثلاً تعدادی داشت که بر 3 تقسیم نمی شد مثلاً 4رأس داشت می بایست دو سری زمانیِ دوره 1 روز و دور سوم ، 2 روز باید گوسفندان را می چرانید و اگر 5 رأس داشت دو نوبت 2 روز ودور سوم که نوبتش می شد یک روز و به همین صورت  الی آخر.
اشاره کردیم که اولین کار پس از فریضه نماز صبح ،  شیر دوشی گوسفندان بود. معمولاً بچه ها هم برای کمک و نگه داشتن گوسفندان ، مجبور به همراهی و کمک به والدین بودند  و باالتبع از خواب ناز صبحگاهی خبری نبود.
پس از اتمام شیر دوشی که البته مقداری را هم برای بره و بزغاله ها گذاشته بودند . دیدار مادر و فرزندی و شیردهی گوسفندان به بچه هایشان بود. به قدری زبان بسته ها تشنه و هلاک شیر بودند که در همان دقایق اولیه دهانشان کف می کرد و آنچه را که ما از آن گذشت کرده بودیم را به یکباره می خوردند.
بعد ازآن، دوباره باید بی رحم می شدیم و آنها را به زور از هم جدا می کردیم و قبل از طلوع آفتاب ، مادران را به صحراهای دورتر و فرزندانشان را با حدود نیم ساعت دیرتر به مراتع و صحاری نزدیکتر راهی می کردیم .
گوسفندان بزرگتر تا شب برنمی گشتند ولی کوچکترها در گرمای ظهر چند ساعتی را به طویله یا باغ بر می گرداندند و دوباره عصر که التهاب و گرمای هوا کم می شد به صحرا می بردند.
کارهایی که بچه ها
 (بچه   - VACHA  و بچه ها  VACHOOVA ) انجام می دادند در واقع همان کار بزرگترها بود مثلاً آب آوردن از سر چشمه  (سِـر اُو SEROV) (هم برای پسران و هم دختران  از سن خاصی نبود شاید از همان زمان که راه رفتن را یاد می گرفت.) . آب در سوراخ مورچه کردن ( از همان آغاز طفولیت) . چوب در سوراخ زنبور کردن(دُندَ DONDA) (معمولاً پسرها در طول  دوره کودکی و نوجوانی) کمک در کارهای کشاورزی (هم برای پسران و هم دختران از همان آغاز کودکی به بعد اعم از کمک در کاشت و داشت و برداشت مثلاً : گیاه چینی . توت جمع کنی . جمع آوری بادام و پوست کندن آن . جمع آوری سایر محصولات . کمک در آبیاری و چوب چال در آوردن . جمع کردن چوب  و هزار کار دیگر ) بزغاله چرانی (معمولاً برای پسربچه های حدوداً از 10 - 12 ساله به بالا ) کمک در تمیز و مرتب کردن خانه ( معمولاً دخترها از همان آغاز کودکی) . کمک به مادر در پخت و پز غذا ( بیشتر دخترها بسته به توان از نوجوانی). قالی بافی (بسته به نوع خانواده ها اکثراً دخترها از کودکی یاد می گرفتند ولی بعضاً پسرها هم از نوجوانی به بعد وظیفه و تکلیف معین روزانه  داشتند) گله چرانی ( پسرها از حدوداً جوانی به بعد ) .
کمک در کارهای تعمیرات و ساخت و ساز خانه و باغ( معمولاً پسرها از کودکی به هر مقدار که توان داشتند). و خیلی کارهای بی نام و نشان دیگر
بچه های دلگشا در محیطی رشد یافتند که تعدد کارها تمام اوقات فراغتشان را پر می کرد و فرصت به بیراهه رفتن و هرز گشتن را نمی داد. سلامت اجتماعی حاکم بر محیط روستا از آنها انسانهایی متکی به خود و وفادار به خانواده می ساخت و انسانهایی مسؤول و قابل اعتماد پرورش داد.
بچه ها در کنار اینهمه مشغله های جور و واجور خلاقیت های عجیبی داشتند و برنامه های متنوعی برای سرگرمی و تفریحات اقتضای سنی خود داشتند که در بخش سوم به آن می پردازیم.

(پایان بخش دوم)